۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

بی اخلاقی سیاسی در روابط بین الملل،باعث تداوم حیات دیکتا تور ها

این نوشتار قبلا در روزنامه توسعه چاپ شده است اما بواسطه همسانی با شرایط روز ترجیح دادم بار دیگر آن را در این فضا منتشر کنم

هزاره جدید در حالی آغاز شده است که وجدان جمعی بشر دچار توهمات نا خوشایندی نسبت به مقوله ی سیاست و به تبع آن سیاستمداران گشته است .به دیگر سخن در چند دهه گذشته ،پدیده سیاست به طرز سر سام آوری از اخلاق تهی شده . تکرار و تداوم این فراکرد اگر چه امکان لذت جویی و رضایت سیاستمداران بی اخلاق را فراهم آورده اما یک دلچرکینی مزمن نسبت به سیاستمداران از جانب توده های انسانی به وضوح قابل مشاهده است.

براستی نسبت اخلاق و سیاست چیست ؟آیا سیاست و اخلاق دو پدیده جداگانه اند که هریک حوزه های متفاوتی را در زندگی بشر راهبری می کنند؟به نظر نمی رسد چنین تعبیری آنچنان که سیاستمداران بی اخلاق می پندارند،توجیه مناسبی برای بی اخلاقی سیاسی باشد .چراکه نظریه پردازان علم سیاست حتی در ادوار باستانی تاریخ اندیشه ،به صراحت عدم تفکیک و جدایی ناپذیری آن دو را گوشزد کرده کرده اند .ارسطو که از او به عنوان نظریه پرداز برجسته علم سیاست در دنیای باستان یاد می شود چنان مفهوم اخلاق و سیاست را به هم گره زده که آدمی بندرت می تواند بین آن دو تمایز قائل شود .او تا بدانجا پیش رفته که بنیان شکل گیری سیاست را دو عنصر اخلاق و سیاست می انگارد و هم اوست که اخلاق را اجتماعی و سیاست را اخلاقی تعریف می کند.نظریه اخلاقی سیاست فقط منحصر به ارسطو نیست چراکه بزرگانی چون کانت ،میل و سر آخر رابرت دال ،هلد و هابرماس نیز به انحنای گو ناگون بر جنبه اخلاقی سیاست تاکید کرده اند.

اساسا نضج و پاگیری چپ مدرن در نیمه دوم قرن پیشین نیز بی مربوط با بی اخلاقی سیاسی در اردوگاه مارکسیم و آوردگاه لیبرالیسم اقتصاد ی نیست .مک فرسون ،پولانزاس و پیتمن که سر آمدان نظریه چپ مدرن اند ،بار ها گسترش بی اخلاقی سیاسی را در دنیای معاصر گوشزد کرده اند و با ارایه مدلی جدید از جامعه باوری، سعی نموده اند تا گسست بین اخلاق و سیاست را ترمیم نمایند . اما گویا سیاستمداران بی اخلاق همچنان به جمله معروف ماکیاول ،خالق "شهریار " مبنی بر اینکه هدف وسیله را تو جیه می کند استفاده کرده تا موجبات سر خوردگی تئوریسین های اخلاقی چپ مدرن را از دولتمردان به اصطلاح سوسیال دموکرات فراهم آورند،دو لتمردانی که در استقبال از فرمانروایی ثروت و کا لا محوری، گوی سبقت را از محا فظه کاران ربوده اند توجه به بازرار محوری و منافع اقتصادی -امنیتی صرف ،از جانب دولت های چپ ارو پایی موجب شده تا دامنه این بی اخلاقی به دیپلماسی خارجی نیز کشیده شود و به تبع آن جریان های دموکراسی خواهانه در جهان سوم بخصوص خاورمیانه ، نسبت به تداوم فراکرد های آزادی خواهانه با تردید و ابهام رو برو شوند.این تردید وقتی بیش از پیش تشدید می شود که دولت های یاد شده روز به روز بر روابط تجاری و سیاسی خود با دولت های یکه سالار سالار ،مستبد و مردم گریز می افزایند و مقدمات استمرار و کسب مشرو عیت کاذب بین المللی را برایشان فراهم می کنند .گویا این نرمش و تساهل در روابط بین الملل ،امروزه به یک عرف سیاسی از جانب اردوگاه سوسیال دموکراسی ارو پا گشته است .به تعبیر هابرماس :"در این شکی نیست که انقلابی ها و محافظه کاران ،جایشان را با هم عوض کرده اند"

و اما حرف آخر :آیا تاریخ اخلاق سیاسی در زمانه ما به سر آمده؟!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر