مطلبی که مطالعه می کنید سرمقاله "هفته نامه صدا" است که چند سال پیش توسط نگارنده به رشته تحریر در آمد.لازم به ذکر است که بعد از سقوط طالبان در افغانستان نیز نوشته ای با چنین محتوایی از نگارنده در "روزنامه حیات نو" منتشرگشت .
شاید کسی به این آسانی باور نمی کرد صدام حسین که زمانی نامش رعشه بر جان مخالفانش می انداخت همچون گوسفندی رام در مقابل ماموران آمریکایی چهار زانو بنشیند و منتظر بماند تا شبکه های تلویزیونی دنیا او را همچون هیو لایی وحشتناک به جهانیان بنمایانند .برای نگارنده و اکثر مردم دنیا که صدام را همواره با ظاهری مرتب و درجه های فلزی براق دیده بودیم این یک واقعیت غیره منتظره بود ،چراکه این بار او به جای نطق های نمایشی و آتشین بسیار مستاصل، آرام و حرف گوش کن نشان می داد و خبری از ابهت پوشالی و نمایشی او نمی بود.جالب تر اینکه بالاخره طناب داری که او همواره مخالفانش را با آن به سکوت ابدی فرو می برد این بار فرو برنده خودش دراعماق نیستی بود.آیا دیکتا تور ها مرگ او را باور کردند؟!
این سرنوشت دیکتاتوری بود که علاوه بر ملت عراق ،همسایگانی چون مردم ایران و کویت بیش از پیش آرزوی تحقق آن را داشتند تا زخم های التیام نیافته شان بواسطه آن ترمیم گردد.با این وجود صدام در حالی با حیات سیاسی- فیزیکی خود این گونه مفتضحانه خداحافظی کرد که هنوز در گوشه گوشه دنیا هستند دیکتاتور هایی که به انحای گوناگون و در قالب های دیکتاتوری سزاریم و ایدئو لوژیک به راهی می روند که صدام در پیمودن آن ناکام ماند.ناخرسندانه مردم ستیزان همچنان با بازی گرفتن خواست همگانی و با نادیده انگاشتن روح دموکراتیک سده بیست و یکم ،در استبداد کهن وسطایی سیر می کنند.
آیا دیکتاتور های بجای مانده از سده پیشین ،از درس پر تکرار تاریخ عبرت خواهند گرفت و یا همچون صدام بی توجه به اوراق طلایی تاریخ به دنبال صفحات سیاه آن خواهند رفت و بمانند او چهره زشتی از خود به یادگارمی گذارند؟!
بی شک سرنوشت صدام درسی است برای تمام دیکتاتورها ی دنیا تا اندکی به خود آیند و بیش از پیش به این نکته توجه داشته باشند که اذهان عمومی ملت ها دیگر توان درک یکه سالاری وسطایی را ندارد و عمر قهرمانان پوشالی در داستان های مردمان سده بیست و یکم تمام شده است؟!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر