۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

! روزنامه نگار،همچون گناهکاری در جامعه ای بزهکار

به بهانه ی روز جهانی آزادی مطبوعات

نوشتار پیش رو ،نگاه سردبیر در آخرین شماره مجله گزارش اقتصادی است.

"روزنامه نگار دیگر نیاز به پشتیبان ندارد همچون گناهکاری در جامعه ای بزهکار" .این مطلب را از این جهت بیان کردم که به تازگی روز جهانی آزادی مطبوعات را پشت سر گذاشتیم. و اما در جامعه ای بی اخلاق نباید هم انتظار داشت تا روز نامه نگارش اخلاقی رفتار کند.گویا نفرین آن روزنامه نگار دامن گیر اهل قلم این دیار گشته که سرود:"رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد یا آنکه ز جان دادن اندیشه نباید کرد" .بیخود نیست که می گویند دامن قلم همیشه در این خاک آلوده بوده! خطابم به آندسته از روز نامه نگارانی است که در طی این سالها قلم فروشی کرده و به کرات به خاطر ناچیز ترین خواسته های نفسانی ،تن به هم آغوشی های متنفرانه در بستر های سیاسی متحجرانه داده و برای به دست آوردن قلب صاحبان زر و زور همچنان در تخریب اهل اندیشه و فکر می کوشند.براستی روزنامه نگار خوانده شدن به چه قیمتی؟! خوشا به حال آنانیکه به رغم تنگ دستی و شرمندگی در نزد خانواده هرگز حاضر نشدند تا فقط روز نامه نگار خوانده شوند.آه که چقدر سخت است روزنامه نگار بودن تا رونامه نگار خوانده شدن! قلم آن شاعر را باید طلا گرفت که سرود:دستی که به فرمان دلش نیست قلم باد

و اما روی دیگر اتهام :جامعه روزنامه نگاری ما متهم است از آن جهت که نردبان رشد و نمو افراد ناقص الخلقه ای گشت که حرمت و آزادی قلم برایشان پشیزی نمی ارزید.کسانی که صبح از آزادی دم می زدند و شب در بستر استبداد می لولیدند ،آنانیکه هرگز در عمل، پای از دایره ی زنگار بسته خودی و غیر خودی بیرون ننهادند.آری آنان می خواستند و هنوز هم می خواهند از دوش روزنامه نگار بالا روند. آه که چه واژه ی مظلومی است روزنامه نگار. کجایند مدعیان حرمت قلم؟ در همین شهر بی در و پیکر هستند صد ها روزنامه نگار که در عین شهرت به انزوا پناه برده وفقط با بهت و حیرت نوشته های گذشته شان را مرور می کنند.

آری روزنامه نگاران ما متهم اند چون می خواستند به هر قیمتی روزنامه نگار خوانده شوند غافل از آنکه روزنامه نگار بودن بسیار سخت تر است تا روزنامه نگار خوانده شدن!

قطعا پیامد این شور بختی روزی دامن کسانی را خواهد گرفت که شرایطی را فراهم آوردند تا روزنامه نگار به واسطه ی تنگدستی گام در راهی نهد که هرگز شرافت و قداست در آن معنایی ندارد.

و اما حرف آخر:آیا به توصیه مرحوم نفیسی که گفت :
"بر مزار نسیم شمال قطره اشکی بریزید همین برای او بس است " عمل کردید.شاید او را به خاطر نمی آورید چون:"آن مرد نه وزیر شد نه وکیل و نه رییس...نه خانه ساخت نه ملک خرید نه مال کسی را با خود برد...شاید ولادتش را کسی جشن نگرفت ...در مرگ او ختم هم نگذاشتند!"
به هر حال اگر سراغی از او یافتید مرا هم خبر کنید،نه! زحمت بکشید برویم برسر مزارش تا فاتحه ای بر شور بختی جامعه ی روزنامه نگاری بخوانیم! راستی یادمان باشد دختر ایرانی با چشمان ژاپنی گرفتار شده است!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر