۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

نگاه به ارمان ها از دریچه واقعیت

در حالی پا به هزاره سوم نهاده‌ایم که دنیا برخلاف پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه‌ی نظریه‌پردازان قرن پیش، رو به سوی گردابی هولناک گام نهاده است. گردابی که کوچک و بزرگ را با بی‌رحمی ناجوانمردانه‌ای در خود بلعیده و همچنان در آرزوی فرو بردن آرمان‌های مردمان سده‌ی بیست و یکم می‌باشد.
خشونت‌های فرقه‌ای، تروریسم، استبداد سیاسی و تهدید آزادی‌های فردی، از جمله مصادیق آشکار و مبرهنی است که هنوز با گذشت قرن‌ها از پیدایش زندگی اجتماعی، بر آزردگی روح بشر می‌افزاید.
اما آنچه مسلم است، پدیده‌ای که بیش از پیش بر تالمات وجدان جمعی بشر افزوده، چیزی نیست جز بحران اقتصاد جهانی که قطعا در آینده‌ای نه چندان دور،‌ فقر، بیکاری، تورم و... رکود بی‌سابقه‌ای را در پی خواهد داشت.
شاید کسی به این آسانی باور نمی‌کرد، ایالات متحده که از آن به عنوان موتور اقتصاد جهان یاد می‌شد، این چنین برج‌های آرزوهایش بر سنگفرش‌های وال‌استریت فرو ریزد. اما این رخداد، یک واقعیت تاریخی است، هر چند تعلق به صفحات سیاه آن داشته باشد.
مع‌الوصف، درس‌های بزرگی از دل این پدیده فراگیر به بیرون درز نموده که اگر با هوشمندی، آن را مایه عبرت خویش قرار دهیم، حداقل موجب تخفیف تالمات بی‌شمار بشر خواهد گشت.
درس اول: بازار آزاد نه تنها قادر به تامین نیازهای انسانی و تنظیم امور اقتصادی جوامع نیست بلکه بدون کمک دولت‌ها حتی قادر به اداره حیات خویش نیز نمی‌باشد. حمایت‌های مالی دولت‌های بزرگ همچون ایالات متحده، به بازارهای مالی و ‌اقتصادی دنیا در شرایط بحرانی، بهترین دلیل برای اثبات این فرضیه است.
نکته جالب توجه اینکه، بحران اخیر به خوبی اثبات کرد که بازار آزاد به طرز قابل ملاحظه‌ای از اخلاق تهی است. این بی‌اخلاقی به جایی رسیده است که حتی سردمداران ایالات متحده همچون «جوزف بایدن» و سناتور «مک‌کین» به آن اعتراف می‌کنند.
درس دوم: قطعا خشونت، استبداد و سرکوبی آزادی‌های فردی و جمعی انسان‌های بی‌گناه در اردوگاه سوسیالیزم رادیکال، حداقل از حافظه‌ی تاریخی ملت‌هایی چون شوروی سابق، آلبانی انورخوجه و... از خاطره‌ها زدوده نخواهد شد. آیا مردم روسیه به این آسانی می‌توانند خاطره‌ی اردوگاه مخوف سیبری را از صفحات ذهن خود پاک کنند.!
بدیهی است سوسیالیزم رادیکال همچون لیبرالیسم اقتصادی، هنوز که هنوز است به‌رغم تمام آرمان‌های اخلاقی، نتوانسته الگوی عملی و مناسبی برای سعادت بشر ارایه دهد. به دیگر سخن اگر تئوری‌های اخلاقی- انسانی سوسیالیزم رادیکال، انسان را به اوج آرزوهایش می‌برد، اما در عمل بسیاری از نیازهای طبیعی انسان چون حق انتخاب و آزادی را به اسارت کشیده است. گویا آرمان‌ها به همان اندازه که جذاب وزیبایند به همان قدر قابلیت انحراف و سواستفاده دارند.!
درس سوم
باید با تاریخ منصفانه برخورد شود. در این شکی نیست که نه بازار آزاد، توان برقراری عدالت اجتماعی این آرمان دیرپای بشری را داراست و نه سوسیالیزم رادیکال از نوع دوران جنگ سرد، می‌تواند بشر را به سعادت و کمال برساند. به دیگر سخن الگوهای اسقاطی دیگر توان اجرای عملی تئوری‌های جذاب نظری خویش را نداشته و ندارند.
بنابراین،‌ بحران اقتصادی اخیر، بهترین فرصت برای طرح نظریات جدید از سوی تئوریسن‌های عالم می‌باشد تا با انصاف و بدون تعصب راه سومی را برای سعادتمندی بشر جست‌وجو کنند. قطعا در میان خردمندان جهان که همه آزادی‌های مدنی- سیاسی و هم به عدالت اقتصادی برای تک‌تک افراد بشر،‌ اعتقاد دارند، هنوز کسانی یافت می‌شوند که از دریچه واقعیت به آرمان‌های انسانی نگاه کنند و با تلفیق آرای جمع باورانه و نیازهای فردی انسانی، افق روشن‌تری برای زندگی بشری ترسیم نمایند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر