آیا جامعه ایران یک جامعه مذهبی است؟

یکشنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۱۲


چند صباحی است که القای این موضوع که جامعه ایران یک جامعه دینی صرف و مبتنی بر عصبیت مذهبی است دردستور کار برخی از دوستان قرار گرفته  است.  ایشان  بر این باورند که مولفه نقد  وطنز نباید وارد در حوزه  دین و مقدسات مردم گردد . این رویکرد از سوی برخی از فعالین سیاسی ،روشنفکران  وحتی  دین ناباوران ایرانی نیز مطرح  می گردد. بیشتر این دوستان به صراحت  موضع گیری خویش را در مختصات مصلحت سیاسی نه به معنای خاص بلکه به معنای عام به کار برده و طوری  وانمود می کنند که گویا  مصلحت اندیشی باید حتی در حوزه روشنفکری،هنر و ادبیات  هم اعمال گردد و اساسا  بیان نظر و اندیشه نباید از  چارچوب مقدسات بواسطه مصلحت اندیشی حسابگرانه، فراتر رود. جالب اینکه ایشان حتی به مطرح کردن مفاهیمی چون سکولاریسم نیز به طور ضمنی حساسیت نشان می دهند  غافل از اینکه امروز ، مقوله سکولاریسم به طرز عجیبی در بین مردم ایران بویژه  نزد طبقه متوسط و شهرنشین ،جای خود را باز کرده است . گویا  آستانه تحریک دوستان  نسبت به باورهای مذهبی نسبت به مردم داخل ایران، حساس تر است.  نگارنده بسط این تئوری را اساسا یک شیوه عوام فریبانه می داند که مختص شیفتگان قدرت است نه مصلحان آن به معنای خاص.
براستی بر چه اساسی دوستان اینطور وانمود می کنند که جامعه ایرانی یک جامعه مذهبی است و اصولا مختصات یک جامعه مذهبی که بر مقدسات بی چون و چرا بنا شده ، چگونه قابل ارزیابی  و شناخت است؟ بهتر بگویم یک جامعه مذهبی صرف، چه خصوصیاتی دارد و آستانه  تحریک مردم نسبت  مقدسات در یک اجتماع دینی چگونه قابل اندازه گیری است ؟  آیا مذهب همچنان نهادی قوی، تاثیر گذار و اساسی در زندگی روزمره مردم ایران است؟ براستی چند درصد مردم ایران،در شبانه روز نماز می خوانند و یا چند درصد ایشان به طور خودجوش آن طور که در افغانستان شاهد آنیم حاضرند برای اعتراض به هتک حرمت مقدسات مذهبی دست به هر کاری بزنند؟ اساسا معیار دوستان برای معرفی جامعه ایرانی به یک جامعه دینی حساس چیست؟
نگارنده  نقش مذهب در تعاملات اجتماعی مردم ایران را هیچگاه نادیده نمی گیرم چرا که که مذهب ریشه در تعاملات اجتماعی همه جوامع دارد ولی آنچه مسلم  است پیدا کردن زوایای مشترک بین مدرنیته و مذهب اساسا  کودکانه است.  این  در حالی است که این رویکرد اجتناب ناپذیر  یعنی مدرنیته، به تدریج در حال خارج کردن آموزه های مذهبی از رفتار ها،ارزش ها و هنجارهای اجتماعی مردم ایران است.امروزه یک رفتار مذهبی که دردویست سال پیش امری ارزشی و به هنجار بوده نه تنها یک ارزش تلقی نمی شود  بلکه  رفتاری غیر ارزشی محسوب می گردد.این رویکرد ناشی از نسبی بودن مولفه ها،پدیده ها، ارزش ها و هنجارهای اجتماعی است که قطعا امری است اجتناب ناپذیر.  تعدد زوجات نمونه مسلم این تعریف است که در گذشته، امری پسندیده  و اکنون  به رغم  موجه بودن در اصول دینی ، رفتاری نابهنجار در بین مردم  تلقی می گردد. یادمان باشد بین مذهب و رشد شهر نشینی یک ارتباط معنا داری وجود دارد.امروزه قریب به 70 درصد مردم ایران در شهرها زندگی می کنند.این خصیصه موجب شده است تا  شهرنشینان بیش از پیش خود را با ساز و کارهای نوین مدنی و فرا دینی سازگار سازند که کمتر دردایره مقدسات و فرامین مذهبی قرار می گیرند. میانگین سنی مردم ایران در دو دهه اخیر بیش از پیش در هرم سنی جمعیت کشور رو به کاهش بوده است اگرچه در سال های اخیر  4 سال بر آن افزوده شده ، اما در نهایت میانگین جمعیت 28 سال است یعنی  یک جامعه جوان و خواهان تحول .اصولا جوانی خود یکی از شاخص های تحول خواهی است که بیشتر بر شور و حرارت این جهانی استواراست تا محافظه کاری دینی که عموما در سنین بالا، افراد به آن دچار می شوند. تعداد دانشجویان کشور حدود چهار میلیون صد هزار نفر اعلام گشته است . این در حالی است که فارغ التحصیلان بسیاری از قبل داشته ایم. ناگفته نماند اساسا بین دین باوری و میزان تحصیلات رابطه معنی داری وجود دارد طوری که محققان بر این باورند کسانی که از تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک برخوردارند کمتر به باورهای مذهبی مقیدند. بی خود نیست که بسیاری از روحانیون مذهبی  و حاکمان، بارها و عملا تاکید کرده اند که دانشگاه  محل ترویج دین گریزی است. البته حاکمان جمهوری اسلامی از همان ابتدا متوجه این نکته شده بودند که دانشگاه موی دماغ ایشان در آینده خواهد شد. وقوع انقلاب فرهنگی  در سال های اولیه انقلاب ،خود تایید کننده نگرانی حاکمیت نسبت به این مولفه بوده و هست.در سال های اخیر نیز حاکمیت، بویژه خامنه ای بارها بر تجدید نظر در ادامه حیات رشته های علوم انسانی تاکید کرده است غافل از اینکه دانشجویان رشته های فنی و علوم تجربی بواسطه پیروی از منطق ریاضی، بیشتر تمایل به دین گریزی داشته و دارند. تمام  این قضایا نشان از این واقعیت دارد که به رغم اینکه حاکمیت سعی کرده تا به ارزش ها و هنجار های مذهبی و سنتی  جان تازه ای دهد،جامعه ایرانی در حال خارج شدن از مرز های ترسیم شده  دین رسمی است.حساسیت حاکمان به علوم جدید و مفاهیمی چون سکولاریسم خود نشان دهنده این باور است که خود حاکمان نیز درک کرده اند که مذهب در حال کم رنگ شدن در جامعه ایرانی است.جالب اینکه 75 درصد بازدید کنندگان نشریه اینترنتی سکولاریسم نو از یک میلیون بازدید کننده در ماه ، از داخل ایران می باشند و خیل عظیمی از این بازدید کنندگان در شهرهای مذهبی وارد در فضای این وبگاه می گردند. این خود شاخصی است نسبی که  نشان دهنده این واقعیت است که حداقل جدایی دین از حوزه سیاست واجتماع ، فکر  بازدید کنندگان را به خود مشغول ساخته و آن ها را به تامل در این مولفه  واداشته است.  به نظر نگارنده این موضوع بسیار مهم در شناخت دیدگاه مردم ایران به مولفه هایی چون سکولاریسم است.البته ناگفته نماند که رفتار حاکمان خود یکی از عوامل اصلی سمت گیری نگاه مردم به رویکرد جدایی دین از حوزه سیاست و اجتماع گشته است.
با این وجود برخی از دوستان روزنامه نگار و روشنفکر! طوری اظهار نظر می کنند که مثلا ترانه جدید شاهین نجفی چنان  آستانه  تحریک مردم ایران را منقلب کرده که ممکن است هر آن، میلیون ها انسان دین مدار به خیابان ریخته و زمین وآسمان را به هم بدوزند. می توان به جرات اذعان داشت که بسیاری از جوانان ایرانی  دقیقا نام بسیاری از بزرگان مذهبی شیعه را به  خاطر ندارند و شاید تعداد خواندگان مشهور رپ امریکایی بیشتر درذهن شان حک شده است. این در حالی است که در سه دهه اخیر هیچگاه جمعیتی خود جوش برای مقابله با نقد باورهای مذهبی در ایران شکل نگرفته  و اساسا هر جمعیتی که دور هم گرد آمده ،منتسب به حاکمیت و با تدارکات قبلی از جانب ایشان بوده است مگر اینکه اقلیت های مذهبی به سبب فشار حاکمان ، اعتراضات خود جوشی را ترتیب داده  که به سختی سرکوب گشته اند، مانند اهل تسنن و یا دراویش اهل حق.
نه دوستان !  ایران،  افغانستان نیست که مردمانش  بواسطه  عصبیت مذهبی و به طور خود جوش  و ارادی در برابر اینگونه کنش ها ،واکنش های عصبی به خرج دهند مگر اینکه دوستان، تجمعات انصار حزب الله را  خود جودش و صادقانه در نظر گیرند ! در حالی که به روشنی اثبات شده این گروه دقیقا به بیت خامنه ای وصل است و در واقع یکی از ابزارهای فشار حاکمیت است نه وجدان مذهبی جامعه .
همین چند سال پیش فیلمی به نام مارمولک وارد در فضای سینمایی کشور شد .به رغم اینکه سازندگانش سعی داشتند تا نشان دهند یک فرد نابهنجار در لباس روحانیت  قابلیت تغییر به یک انسان بهنجار را داراست ولی استنباط وجدان جمعی مردم، لحظات پایانی فیلم را آنگونه که حاکمیت می خواست  تجربه نکرد.مردم آن چیزی را که می خواستند و در طول این سال ها درک کرده بودند  ،از شخصیت اصلی داستان برداشت کردند. به دیگر سخن  روحانیت در ذهن مردم به عنوان یک شخصیت شیاد و نابهنجار ترسیم شد طوری که  مردم با مشاهده  یک روحانی در اماکن عمومی وی را مارمولک خطاب کرده و یا در ذهن خویش چنین تصوری داشتند.این در حالی است که روحانیت متولی امور دینی  در جامعه است و تمسخر ایشان  یکی از مصادیق جدی نبودن باورهای مذهبی است. همچنین در سه دهه اخیر شاهد تعدد و گسترش جوک های مذهبی درسطح باور عمومی هستیم که بسیار قابل تامل است.ممکن است برخی اینگونه این موضوع را مطرح کنند که این جریان به واسطه برخی افراد دین ستیز ترویج می گردد اما قطعا گسترش روز افزون این جوک ها نشان از استعداد پذیرش ذهن جمعی  مردم داشته و دارد .یعنی اشتیاق برای باز نشر مفاهیم یاد شده به صورت شفاهی، خود دلیلی است بر این ادعا که جامعه آمادگی و اشتیاق لازم برای شنوایی آن ها را دارد.چرا چنین فرایندی در عراق،کشورهای عربی و حتی جامعه ترکیه، قابل مشاهده نیست. بدیهی است مردم ایران بر اساس نیاز روانی خویش پذیرای مولفه های منتشر شده می گردند. بنابراین توجیه این رویکرد به عنوان توطئه از جانب دین ستیزان، هیچگاه نمی تواند  غلظت  اشتیاق جمعی مردم را به طنز و جوک ها ی مذهبی  توجیه کند.
به نظر می رسد رفتار حاکمان مذهبی بیش از سایر عوامل سبب دین گریزی مردم گشته است . در واقع جامعه ایران به واسطه فشار بی حد و حصر حاکمان مذهبی ، دچار دلزدگی قابل ملاحظه ای نسبت به آموزه های مذهبی  گشته است که در هیچ کجای خاورمیانه  قابل مشاهده نیست.به دیگر سخن همان روندی در ایران در حال طی شدن است که در اروپای چند قرن پیش اتفاق افتاد یعنی گذر از کلیسا و روی آوردن به باورهای انسانی مبتنی بر قرارداد های اجتماعی نه فرامین الهی.
صادقانه باید بیان داشت که جامعه ایرانی به مراتب جلوتر از سایر جوامع خاورمیانه، حتی ترکیه است. یادمان باشد در یک صد سال اخیر، ایران شاهد دو انقلاب کبیر یعنی  انقلاب مشروطه و انقلاب سال 57 بوده است.مردم ایران اولین انقلاب دموکراتیک در خطه آسیا را تحط عنوان  مشروطه با دستان خود به کف آوردند که الگو و سرمشق نه تنها ملل آسیایی بلکه برخی از ملل اروپایی نیز گشتند.افزون بر آن نقد مذهب، باورها و سنت های پیشین یک امر جدید نیست. با نگاه به اندیشه های روشنفکران ایرانی1 در قبل ، صدر و بعد مشروطه تا به اکنون ، به وضوح خواهیم دید که این فرایند، ریشه صد و چند ساله در این دیار دارد و نمی توان بعد از یک قرن، روند طبیعی آن را از حرکت با زداشت.
با این وجود نمی توان نقش مذهب را در بین مردم ایران  نادیده گرفت ولی نگارنده بر این باور است که مذهب  بیشتر مولفه ای است شرطی  تا غیر شرطی و حقیقی در ذهن و تار و پود هر ایرانی . قطعا نظریه" پاولوف" روسی را بسیاری از روانشناسان و جامعه شناسان به خوبی می شناسند که چطور برخی موجودات زنده  و هوشمند در پاسخ  به محرک های غیر شرطی و شرطی ، دست به واکنش زده و  بعد از این که محرک غیر شرطی قطع می گردد ،موجود زنده به ویژه انسان  قابلیت واکنش به محرک شرطی را دارد بطوریکه خارج از اراده؛ هرگاه این محرک شرطی ارایه می شود واکنش شرطی  تکرار می گردد. این در حالی است که محرک شرطی هیچگاه تامین کننده اصلی نیاز آن موجود نیست و صرفا یک محرک مجازی است . در واقع رفتارهای مذهبی در ایران ، یک واکنش شرطی مبتنی بر عادت است که به صورت واقعی نمی تواند   نیاز روانی  جامعه را  از محرک های مذهبی  دریافت کند . بهتر بگویم،  رویکرد جامعه ایرانی  به دین بیش از آن که ارادی و عامدانه باشد، بر عادت فردی - اجتماعی استوار است . عادت به برخی رفتارها را نمی توان در دایره اراده و انتخاب بررسی کرد. برای مثال بارها از زبان ماده باوران و آتئیست های ایرانی  شنیده ایم که برای اثبات صادقانه امری، به مقدسات مذهبی سوگند یاد می کنند.آیا می توان این سوگند را ارادی و یا اعتقادی دانست و یا این واکنش عادت و پاسخی است شرطی ؟ به نظر می رسد مردم ایران به خصوص طبقه متوسط و تحصیل کرده در حال عبور از این رویه غیر ارادی اند، شواهد که اینچنین نشان می دهد. باری این بحث باید بیش از این باز گردد که در این نوشتار مجال آن نیست.
و اما حرف آخر:
مردم ایران در حال گذر از مرزهای آسمانی به باورهای این جهانی اند و در صددند تا با رویکرد به  ارزش های سکولاریستی ،آینده ای روشن برای خود ترسیم کنند. از این رو دوستان به جای اینکه بازهم به رفتارهای محافظه کارانه و مصلحت اندیشانه روی آورند،  لطفا باعث انحراف مسیر تکاملی مردم ایران  در جاده تغییر نگردند.یک بار در سال 57  چنین رفتاری موجب به سرقت رفتن انقلاب مردم ایران گشت .بنابراین پای کوبیدن بر این زمین سست نه تنها آرزوهای مردم ایران بلکه نیات شما را نیز با خود به دل نیستی فرو خواهد برد.تاریخ  برای خواندن  صرف نیست بلکه دبستانی است که هرچه در آن بیاموزیم ،کم آموخته ایم!

نکته:منظور از دین گریزی دین ستیزی نیست
1-امیراحمدی،مهران-راهبران فکر مشروطه- نشردرسا - تهران1381
» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

مطالبات مردم ایران در مسلخ فراموشی دیپلماسی غرب

دوشنبه ۷ مهٔ ۲۰۱۲


   
 میهمان  تلویزیون  بی بی سی فارسی  در حالیکه یک تن قند در دلش آب گشته بود از موفقیت مذاکرات هسته ای بین جمهوری اسلامی  و قدرت های جهانی خبر می داد و با حسی که رضایت از آن فوران می کرد اذعان داشت: "در صورت موفقیت کامل مذاکرات هسته ای ،غرب مشوق های غیر قابل انتظاری در پیش روی جمهوری اسلامی خواهد گذاشت." جای تعجب نیست او مشاور اقتصادی اتحادیه اروپا ست نه مردم ایران! این روزها دل خوشی چندش آور میهمانان شبکه های پر مخاطب فارسی زبان ، از این رویکرد ریاکارانه، قلب هر ایرانی درمندی را می آزارد. گویا همه وهمه از غربی ها  گرفته تا  برخی دیگر از ایرانیان خارج از کشور! آن قدر ذوق زده گشته اند که  بی هیچ پروایی،  نمی توانند شادمانی خویش  را  از این رویکرد، حداقل درانظار عمومی پنهان کنند.گویا ایشان سمپاتی عجیبی به حفظ منافع استراتژیک غرب دارند تا مطالبات سی و اند ساله  مردم ایران! این در حالی است که احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر در مسایل ایران همین ماه قبل، با چشمانی تیزبین  شیطنت بدنی دو بازیکن فوتبال را  با آب و تا ب در گزارش ناقص خویش گزارش می کند  ولی هزاران اعدامی دهه شصت و مصیبت هایی که در آن دوران بر مردم ایران رفته را اصلا ندیده و همچون کوری عصا کش و متکی بر برخی کوتوله های شهرت طلب از کنار این نسل کشی  مذبوحانه می گذرد.( رجوع کنید به نامه رضا معینی به احمد شهید) خب شاید  بر احمد شهید نتوان بیش از این خرده گرفت چراکه او نماینده سازمان دول است نه سازمان ملل ! براستی همه دولت های عضو در سازمان ملل همچون جمهوری اسلامی !نماینده واقعی ملت شان هستند؟ باری باز هم جای تعجب نیست چرا که هیچگاه رییس جمهوراسبق برزیل  برای جلوگیری از اعدام فرزاد کمانگر ( به تعبیر برخی ماهی سیاه کوچولوی صمد) هیچ بیانیه ای نداد و شاید اصلا اسم او را تاکنون شنیده نباشد ویا همسر گرامی  سارکوزی نیز هیچگاه از او یادی نکرد ولی تا دلتان بخواهد سکینه آشتیانی ...و شهلا جاهد حمایت  جامعه جهانی، حتی بزرگان عرصه سیاست بین الملل  را با خود همراه داشتند. تعجب نکنید عایق های صوتی یعنی شهرت طلبان نان به نرخ روزخور،هیچگاه نمی گذارند  تا  به سادگی صدای واقعی ملت ایران در سطح جهان پخش گردد و هچنان در صدد مطرح کردن  تمایلات فرعی به جای مطالبات  اصلی مردم ایران هستند.جای شکرش باقی است که خانم عبادی برنده صلح نوبل  در اقدامی غیر منتظره !ولی بجا از نادیده گرفتن حقوق بشر در طول مذاکرات هسته ای دست به گلایه گشودند.دست مریزاد خانم عبادی! در تعجبم که چرا تعریف با نوی صلح! از حقوق بشر هیچگاه در مختصات دهه شصت نمی گنجد.
تمام این وقایع نه تنها عجیب نیست بلکه  در سطح روابط بین الملل بسیار معمول است.کدام وجدان آگاهی است که نداند جمهوری اسلامی محصول  ناقص الخلقه ای است که از رحم ناپاک جنگ سرد در دهه 70 میلادی متولد گشت؟ آنقدر اسناد و مدارک مستند در  این باره وجود دارد که خوشبین ترین آدم ها با مطالعه بی طرفانه این اسناد در حیرت فرو خواهند رفت که چگونه انقلاب مردم ایران به سوی یک جریان واپسگرایانه هدایت گشت.قطعا تداوم این رویکرد ریاکارانه هنوز که هنوز است بر دوش مردم ایران سنگینی خواهد کرد و جمهوری اسلامی با فراغ بال دریافته که چطور برای بقا و ماندگاری باید بار دیگر به بازی چندش آور قدرت های جهانی تن دهد. و اما این مقدمه را از این جهت بیان کردم که یاد آور شوم : مگر تحت همین فشارها ی اخیر نبود که حاکمان ایرانی از خط قرمز خویش یعنی انرژی هسته ای در حال گذر هستند تا بقای خویش را تضمین نمایند؟ براستی چه می شد که همین فشارها برای  تحقق مطالبات سی واند ساله مردم ایران اعمال می گشت؟ آیا فشار  برای دستیابی مردم ایران به مطالبات خویش که مبتنی بر استانداردهای  حقوق بشری است ،از مشروعیت بیشتری برای مطرح شدن در سطح جهانی، نسبت به توقف غنی سازی اورانیوم، برخوردار نبود؟!  افزون بر آن کوتاه آمدن جمهوری اسلامی در این شرایط، خود نمایانگر این واقعیت است که می توان امتیازهای دیگری که به مناسبات سیاست داخلی کشور مربوط می گردد ،بدست آورد .اما گویا این بازی ادامه دارد  و قدرت های جهانی و برخی کوتوله های نان به نرخ روز که به خوبی رگ خواب غربی ها را برای تداوم  روند شهرت طلبی خویش فهمیده اند، مردم ایران را همچنان بسان موش های آزمایشگاهی در بسط مناسبات ژئوپولیتیکی خاورمایانه در قربانگاه جمهوری اسلامی به بازی گرفته  و به مسلخی دیگر هدایت می کنند  .هنوز یادمان نرفته که کاتر رئیس جمهور اسبق آمریکا به صراحت گفت :"ما انتظار داشتیم خمینی یک گاندی دیگر شود"
نه خیر آقای کارتر شما اصلا  نمی خواستید  تا یک گاندی دیگر در خاورمیانه ظهور کند ،شما همان خمینی با همان مختصات واقعی خودش را می خواستید تا با ترویج پوپولیسم مذهبی مانع از گسترش کمونسیم در منطقه گردد و فرزندان تان هم هنوز بر سیاست های جنابعالی به عنوان یک وحدت رویه  دائمی می نگرند.
باری ! غرب این بار نیز از مطالبات مردم ایران  خواهد گذشت و نشان خواهد داد که حقوق بشر تنها تا آن جایی قابلیت مطرح شدن را دارد که  منافع شان تامین گردد در غیر اینصورت مصائب و رنج های بیشمار ایرانیان هیچگاه در مختصات ذهنی و عینی ایشان نمی گنجد.
و اما حرف آخر:
اگر بعد ها خامنه ای و یا احمدی نژاد را در قالب برنده جایزه صلح نوبل دیدید چندان تعجب نکنید ! به قولی: "در سیاست هیچ چیز عجیب نسیت!" بنابراین مردم ایران باید بیش از پیش بر استعداد های خویش درجهت برهم زدن معادلات سیاسی حاکم بر ایران تاکید ورزند  چرا که از این امام زاده ها  و کوتوله های نان بروز خور و شهرت طلب، هیچ شفایی بر ملت ایران مترتب نیست!



 






» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

تنوع و تکثر اپوزیسیون یک فرصت نه یک تهدید

یکشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲

قطعا جمهوری اسلامی از ابتدای تاسیس تا به امروز هیچگاه اینچنین دچار بحران های عدیده سیاسی -اجتماعی - اقتصادی نگشته است.حتی جنگ هشت ساله و بحران های سیاسی دهه شصت نتوانسته بود اینگونه که امروز شاهد آنیم ،سران متکبر جمهوری اسلامی را به چالشی وسیع و عمیق بکشاند. ریزش نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی از یک سو و بحران اقتصادی پیش رو به سبب ناکار آمدی ساختار سیاسی -اقصادی و نیز تحریم نفت و بانک مرکزی توسط اروپا و آمریکا که قطعا در چند ماه دیگر به طرز سرسام آوری قابل مشاهده و لمس خواهد بود موجب گشته که پایه های پوشالی این نظام که در قالب زرورقی به ظاهر فولادی پوشانده شده بود، آشکارتر گردد.همچنین صعود بی سابقه قیمت ارز و سکه و جهش بی سابق نرخ تورم شرایطی را فراهم آورده که دامنه نارضایتی مردم در حال سر ریز شدن از جام زهری است که شاید نوشیده شود و یا نوشانیده گردد و یا این جام بواسطه غیظ ملتی خسته از استبداد، خاک و شیر گردد. تعجب نکنید ایران درماه های آینده آبستن تحولاتی شگرف خواهد بود.این در حالی است که اختلافات کانالیزه شده و کنترل شده که در طول این سالها به طرز ریاکارانه ای ترتیب داده شده بود گام به گام به سوی چالشی عمیق در حال بروز و ظهور است و اندک اندک رشته این خیمه شب بازی، از دستان بازیگردان اصلی آن یعنی خامنه ای در حال خارج شدن است.این عاقبت دیکتاتوری است که می کوشید علاوه بر اینکه برای خود مکانی جنت مآبانه ترسیم نماید، با ریاکاری مثال نازدنی ،شرایطی را فراهم آورد که هیچگاه نتوان او را بطور غیر مستقیم مورد نقد و انتقاد قرار داد. اما امروز او همچو ن سیبل میدان تیری است که همه او را به درستی نشانه رفته اند .به دیگر سخن همه دریافته اند که یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه ایرانی در اتاق تنگ ذهن او متورم گشته است و دیگر به این سادگی نمی توان مترسکان و سگان دست آموزش را به تنهایی متهم به نابسامانی های کنونی کرد . درندگانی که بواسطه امکاناتی که در اختیارشان گذاشته بود به بیماری هاری دچار گشته و ممکن است هرلحظه دندان چرکینشان را به تن چرکین تر او بخراشند. تمام این قضایا در حالی اتفاق می افتد که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن بازوان خود در منطقه پر مخاطره خاورمیانه است .بالاخره خالد مشعل رهبر سیاسی حماس با ترک سوریه و با بی اعتنایی عریان ،عملا به حاکمان ایرانی و بشار اسد، نشان داد که دیگر نمی خواهد سوار بر اسب های چلاقی چون جمهوری اسلامی و حزب بعث سوریه گردد. افزون برآن اسد پسر،که ازاو به عنوان یکی از اهرم های فشار جمهوری اسلامی در منطقه یاد می شود وضعیت چندان مناسبی ندارد و دیر یا زود به سراشیبی سقوط رهنمون خواهد گشت .قطعا حزب الله لبنان یعنی ابزار باجگیری جمهوری اسلامی در منطقه نیز بدون ترانزیت سخاوتمندانه تجهیزات نظامی ایرانی از خاک سوریه، هیچگاه به این آسانی نمی تواند اینچنین پروار و گستاخ گردد .از سوی دیگر عبور هم زمان سه رزمناو جنگی ، از جانب سه قدرت خارجی از تنگه هرمز،بدون کوچکترین واکنش فیزیکی که از قبل در باره اش سر و صدای زیادی شده بود، نشان از این واقعیت دارد که ادعاهای نظامیان و دولتمردان ایرانی، چیزی جز بلوفی بزدلانه نیست و در واقع بیانگر این حقیقت است که هیچگاه اقتدار و بضاعت جمهموری اسلامی در آن حدی نیست که دستگاه تبلیغاتی رژیم وبرخی از رسانه های خارجی عنوان می کنند.ناگفته نماند که یکی از بزرگترین رزمناوهای امریکا نیز درآستانه ورود به خلیج فارس است .افزون بر آن نیروهایی که در خارج از کشور همواره بر این نکته تاکید می کردند که هنوز می توان در چارچوب ساختار فعلی دست به تحولاتی زد به تدریج قدرت مانور خود در نزد جهانیان از دست داده و دنیا متوجه شده که این حکومت نه تنها قابل اصلاح نیست بلکه اگر به زودی کنترل نشود،موجبات تهدید زیست انسانی، حد اقل در منطقه خاورمیانه خواهد بود.
و اما حرف آخر:
شواهد و قرائن نشان از این واقعیت دارد که اقتدار مستبدانه جمهوری اسلامی در حال افول است و شرایط طوری رقم خواهد خورد که در آینده ای نه چندان دور اپوزیسیون ایرانی باید خود را آماده باز سازی مولفه قدرت، خارج از قواعد و اصول فعلی حاکم بر ایران نماید.بدیهی است اختلاف نظر در باره برخورد با شرایط پیش رو و نیز تفاوت در مدل های تشکیل ساختار آینده ،امری است نه غیر معقول و نه غیر منطقی بلکه بسیار طبیعی نیز به نظر می رسد.با نگاه به رویکرد های مشابه در سایر کشور ها متوجه این نکته می شویم که تکثر دیدگاه های مختلف اپوزیسیون نه تنها نشانه ضعف نیست بلکه نشانه بالندگی و رشد قابل ملاحظه ای است که نشان از آینده ای رنگین و متکثر در ایران بعد از انحلال می دهد .جمهوری اسلامی از تنوع سلیقه اپوزیسیون در طول این سال ها سوء استفاده کرده و مدام از اختلافات اساسی بین اپوزوسیون خبر می دهد . به نظر نگارنده این تنوع نه تنها تهدیدی برای اپوزیسیون نیست بلکه می تواند به فرصتی بی نظیر تبدیل گردد به این شرط که نیروهای انحلال طلب و یا سرنگونی طلب به رغم تاکید بر ایده آل هایشان، گوشه چشمی نیز به اشتراکات خود داشته باشند.صادقانه بگویم اشتراکات اساسی بین اپوزیسیون کم تر از نکات افتراقی و سلیقه ای نیست. آیا غیر این است که همگی بر یک ساختار سیاسی دموکراتیک مبتنی بر ارزش های حقوق بشری و مولفه های سکولارسیتی تاکید دارند.آیا رفع تبعیض و از بین بردن شکاف طبقاتی و تکثیر عادلانه ثروت ملی بین کلیه ایرانیان از هر قوم و گروهی آرزوی اپوزوسیون خارج از کشور نیست؟آیا هیچ گروهی می تواند ادعا کند که بر خلاف این اشتراکات بر نامه ای دیگر دارد..بنابراین، بر سران اپوزیسیون واجب ملی است که تحت تاثیر برخی از شانتاژهای رسانه ای در داخل و یا خارج از کشور قرار نگیرند و بعضا کمی با هم مهربان تر باشند.عرصه سیاست به همان اندازه که به انسان های سخت کوش و محکم نیاز دارد به همان اندازه نیز به قلب های مهربان محتاج است . لطفا مهربانی را از هم دریغ نکنید !باور کنید کار سختی نیست این تنها چیزی است که مردم ایران از شما انتظار دارند: صلابت در برابر جمهوری اسلامی و مهربانی در برابر هم . یاد مان باشد چرخ زمان به طرز سرسام آوری در حال چرخش است و بسیاری از کشور های غربی که کمتر به منافع مردم ایران می اندیشند فقط درصدد تامین تمایلات و منافع خود می باشند و احتمالا جنگی دیگر را بر مردم ایران تحمیل خواهند کرد .بنابر این باید واقع بین بو ده و سوار بر چرخ واقعیات گردیم در غیر اینصورت بسان گذشته قدرتمدان خارجی و مستبدان داخلی برای ما تصمیم خواهند گرفت . براستی بهتر نیست تا اپوزیسیون با تاکید بر اشتراکات ، خود را برواقعیت ها تحمیل کند تا واقعیت ها خود را بر ما تحمیل نمایند.
و اما یک پیشنهاد: در چنین شرایطی باید ریش سپیدان اپوزیسیون انحلا ل طلب از چپ گرفته تا راست از جمهوری خواه تا سلطنت طلب دور یک میز و فقط با تاکید بر اشتراکات، برای آینده ایران یک نقشه راه ترسیم نمایند.درغیر اینصورت تاریخ هیچگاه به این آسانی از این سهل انگاری نخواهد گذشت. مگر شتر رنجور و بدقلق تاریخ در هر سده ،چند بار کلون درب خانه هر ملت را خواهد کوفت؟!

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

جمهوری اسلامی الگوی سرکوب در هزاره اعجاب آور سوم

شنبه ۷ ژانویهٔ ۲۰۱۲

در روزهای اخیر خبری در برخی از سایت های ایرانی منتشر گشت مبنی بر درخواست مقامات روسیه از دستگاه های امنیتی ایران برای انتقال تجربیات خود درسرکوب تظاهرات خیابانی به روسیه بحران زده . شاید در نگاه سطحی بتوان از کنار این خبر مانند صدها خبر دیگر ،سهل انگارانه عبور کرد ولی وقتی به عمق این رویداد کمی دقت کنیم متوجه این نکته می شویم که جمهوری اسلامی به واسطه تجربیاتی که در سرکوب مطالبات مردم ایران به دست آورده ،هم اکنون صاحب یک تکنولوژی بی بدیل گشته که حتی روس ها که خود ید طولایی در پیشرفت آن دارند ،دست به دامان جمهوری اسلامی گشته اند.
این در حالی است که شواهدی موجود است مبنی بر اینکه ایران در سرکوب مردم سوریه از یک سو ونیز کنترل گروه های سیاسی در لبنان به نفع حزب الله، نقشی بارز و آشکار داشته است .
برای نگارنده در طول این مدت همواره این سوال پیش آمده که چطور حاکمان فعلی سوریه به رغم اینکه در طول سرکوب مطالبات مردم سوریه در طول این یک سال ،نزدیک به 6000هزار انسان را به طرز فجیعی قتل عام کرده اند ولی نه تنها به کامیابی نرسیده بلکه شواهد از سرنگونی قریب الوقوع ایشان خبر می دهند .این در حالی است که در انتخابات سال 88 ریاست جمهوری ،به رغم اینکه شاهد حضور میلیونی مردم در اعتراضات خیابانی بودیم ، جمهوری اسلامی با کشتار کمتر از 100 نفر توانست به طرز ریاکارانه ای مطالبات مردم را سرکوب کند. به راستی راز این توفیق چیست؟
به نظر می رسد سران جمهوری سلامی تجربه های فراوانی در طول این 32 سال اخیر کسب کرده اند که اکنون توان آن را دارند تا با کمترین هزینه نسبت به سایر کشورها اینگونه در سرکوب ملت ایران توفیق یابند. به طوریکه می توانند خود را صاحب یک تکنولوژی بی مانند بخوانند که خیلی از دولت های استبدادی خواستار واردات آن به کشور خویش می باشند . تعجب نکنید ایران اکنون علاوه بر صدور تروریسم و بنیاد گرایی اسلامی، اکنون سر آمد رویکرد سرکوب در جهان معاصر است!
نگارنده هنوز رخداد 25 خرداد 88 از ذهنم پاک نشده است که چگونه به رغم بوجود آمدن فرصتی بی نظیر برای تحقق مطالبات مردم ایران نا گهان با فرمان سران جنبش سبز یا مشاوران و نزدیکانشان ،تهرانی که مملو از جمعیت بود و قریب به سه میلیون نفر درآن حضور داشتند در چشم برهم زدنی خیابان ها را ترک کرده تا حاکمان فعلی دوباره به ادامه حیات خویش امیدوار باشند.بهتر بگویم سران جنبش سبز در واقع با فرمان ترک خیابان خود جنبشی را که از ایشان عبور کرده بود سرکوب کردند.
«توجه داشته باشیم که در بیست و پنجم خرداد 88 حکومت هیچگاه تجربه ی مواجهه با چنین خیل عظیمی از مخالفان را نداشت از این رو به آسانی معترضان می توانستند پایتخت را در زیر پا های پیروز مندانه خود تصور کنند .ناگفته نماند سران حاکمیت با نظاره تظاهرات میلیونی به یکباره غافلگیر گشته و خود را آماده وداع با اریکه قدرت کرده بودند تا اینکه فرمان تر ک خیابان ها توسط سران جنبش سبز اعلام گشت .در واقع شریان های مسدود گشته حاکمیت با این فرمان به یکباره باز گشته و امید به بقا و ماندگاری ایشان لحظه به لحظه تقویت گشت .بهتر بگویم دوستان با این تصمیم، قدرت را دوباره به غاصبان فعلی بخشیدند. و در پی آن ،انحصار طلبان در طول این یک سال و اندی ،تجربه های فراوانی جهت سرکوب مخاطرات احتمالی بدست آوردند. یعنی یاد گرفتند که چگونه با جمعیت های میلیونی مواجهه شوند . لازم به یاد آوری است ،همچنان که ابزار ها و شیوه های اطلاع رسانی مبارزان بهبود یافته به همان اندازه شیوها و ابزار های سرکوب نیز ارتقا یافته اند . اتفاقا حاکمان به خاطر تسلط بر امکانات مخابراتی و اطلاعاتی، قدرت مانور بیشتری نسبت به مبارزان داشته و دارند به هر حال حاکمیت با تجربه اندوزی های متوالی طوری عمل کرد که مردم نتوانند به آسانی هسته های مقاومت و تشکیل تظاهرات میلیونی در 25 بهمن و یکم اسفند سال 88 را شکل دهند . به تعبیر دیگر سران جنبش سبز عملا فرصت ترمیم، بازسازی و یادگیر ی را برای سرکوب ملت دو دستی تقدیم حاکمان فعلی ایران کردند. برگرداندن سه میلیون ایرانی پر شور و حرارت به خانه که حاظر بودند برای تحقق مطالبات خود دست به هر کاری بزنند خطا یی جبران ناپذیر است که هیچگاه در پیشگاه ملت ایران بخشیده نخواهد گشت . چنین رویکردی نه تنها موجبات قوت عاملان سرکوب گشته بلکه موجبات یاس و نا امیدی مردم و حتی فعالان سیاسی را فراهم آورده است»1 و اما چرا سران جنبش سبز در این موقع حساس چنین رویکردی را در پیش گرفتند، آیا غیر از این است که ایشان نیز بسان حاکمان فعلی از یک تغییر اساسی که منجر به انحلال جمهوری اسلامی می گشت در هراس بودند.مگر غیر این است که ایشان نیز خط قرمزی به عنوان شاکله جمهوری اسلامی و اندیشه های خمینی ؛ولی نعمت ابدی خویش را در مسیر حرکت خود ترسیم کرده بودند؟
با این تفاسیر برای نگارنده و هزاران ایرانی این حق وارد است که فرضیه اپوزوسیون سازی قانونی را مطرح کرده و از دل آن به نتایجی هرچند اندک برسیم. از این رو به نظر می رسد جمهوری اسلامی با روی آوردن به رویکرد اپوزوسیون سازی در قالب نیروهای منتقد در چارچوب قانون اساسی! ازسال ها قبل به آینده خویش نگریسته است.
و اما این رویکرد بعد از جنگ و از سال 1368 توسط هاشمی و خامنه ای بطور مشترک کلید خورد.این دو با کنار زدن رقیب اصلی خویش یعنی منتظری و سایر جناح ها در واقع طراحان اصلی این جریان بودند .بطوریکه بعد از تقسیم قدرت کم کم عرصه فعالیت های مطبوعاتی بازتر گشت و به مرور زمان، احزابی پدید آمدند که برغم اختلاف سلیقه و منافع،حداقل در یک نکته اشتراک و توافق اساسی داشتند .آن نکته چیزی نبود جز اعتقاد راسخ به چارچوب و ارزش های جمهوری اسلامی به خصوص خط مشی آیت الله خمینی! اگرچه بعد ها رویکردهای تصنعی که از آن به عنوان حزب سازی و اپوزوسیون سازی کانالیزه شده می توان نام برد موجبات جنگ قدرت بین بانیان این تئوری یعنی هاشمی و خامنه ای را فراهم آورد که تا به امروز نیز ادامه داشته و از دل آن جریاناتی همچون اصلاح طلبان حکومتی مجال بروز پیدا کردند.
ناگفته نماند بسیاری از نیروهای خوش فکر،روزنامه نگاران و اهل اندیشه از اینکه حاکمیت بالاخره فضایی برای تنفس، هرچند مقطعی فراهم آورده، ذوق زده شدند.این امیدواری حتی به اپوزوسیون خارج از کشور نیز سرایت کرد به طوریکه بسیاری که سوابق مبارزاتی بلندی در جدال با جمهوری اسلامی داشتند خود را به اردوگاه اصلاح طلبان حکومتی نزدیک کرده تا شاید به خیال خویش از این معبر، اسب رویاهای خویش را به سوی تغییرات اساسی و بنیانی در آینده ایران بتازانند.این در حالی است که تمام رشته های ایشان در طول این سالها پنبه گشته واکنون با ناکامی به این رویکرد می نگرند.
باری، اصلاح طلبان در طول این سال ها در واقع یکی از محورهای اساسی بالانس قدرت به نفع ماندگاری جمهوری اسلامی گشته و در غیاب حضور نیروهای پیشرو ومترقی داخل و خارج از کشور، سوار بر مطالبات مردم گشتند تا اسب مطالبات مردم با افساری که از قبل توسط حکومت برایشان تعبیه شده بود،هیچگاه به مقصد نرسد.
تاسف بارتر اینکه جوامع بین المللی نیز به تدریج از اپوزوسیون مترقی خارج از کشور روی بر گردانده و روی به اصلاح طلبان آوردند.اصلاح طلبان نیز کوتاهی نکرده و همواره اپوزوسیون خارج از کشور را به نا آگاهی از شرایط داخلی متهم کرده و شرایطی را فراهم آوردند تا خریداری برای نظرات اپوزوسیون انحلال طلب در دنیا پیدا نگردد.توجه و رویکرد رسانه های پارسی زبان پرمخاطب خارج از کشور نیز به این رویکرد بیش از پیش یاری رساند. جالب اینکه مستبدان دیروز صالحان امروز گشتند و مبارزان دیروز نادانان امروز برشمرده شدند . ناگفته نماند یکی از توفیقات اساسی مستبدان دیروز، همین رسانه ها ی پرمخاطب فارسی زبان خارج از کشور بودند . اگرچه باید یاد آور شد که بدنه میانی و فوقانی جنبش اصلاح طلبی، بسیار صادقانه با مسایل روبرو می گشت به طوریکه خود در نهایت فریب این بازی ریاکارانه را خوردند.بسیاری از روز نامه نگاران،روشنفکران،نویسندگان،کارگران و دانشجویان که بیش از همه آقایان هزینه دادند، در واقع قربانی این رویکرد گشتند.
باری اصلاح طلبان تا آنجا که سعی و کوشش داشتند در تضعیف اپوزوسیون کوتا هی نکرده و برخی هنوز که هنوز است وبه رغم اینکه از فضای آزاد خارج از کشور استفاده می کنند، از تلاش برای کنار زدن اپوزوسیون خارج از کشور دست بر نمی دارند.
با این وجود و به رغم اینکه اصلاح طلبان پتانسیل خود را در موازنه قدرت از دست داده اند ولی رویکرد اپوزوسیون سازی کنترل شده ، همچنان به حیات خود ادامه می دهد اما این بار نه توسط اصلاح طلبان بلکه از دل اصولگرایان مذهبی به رهبری احمدی نژاد که از آن به عنوان جریان انحرافی نام برده می شود . در واقع جریان انحرافی امتداد جریان اصلاح طلبی تحت قالبی دیگر است که در ماهیت ،ادامه بازی ریاکارانه ولی فقیه کنونی است.به نظر می رسد سران این جریان خود از این بازی که از اتاق فرمان رهبری کنترل می شود بی خبر باشند و این امر بر ایشان مشتبه شده که در واقع جریانی دیگر با مفهوم اصلاح طلبی اصول گرایانه اند .نکته ظریف اینکه تمامی روسای جمهور در طول این سالها در نهایت خود به اپوزوسیون قانونی این نظام بدل شده اند.آیا این مضحک نیست که هاشمی،خاتمی،موسوی تبریزی،محتشمی پور...و سرآخر احمدی نژاد اپوزوسیون نظام قلمداد شوند!
باری به نظر می رسد بازیگردان اصلی رویکرد اپوزوسیون سازی کنترل شده ،به خوبی دست خود را بازی کرده و هنوز که هنوز است برخی خوش باورانه بسان کودکان شیرین عقل،گوشه چشم شان به تحولاتی است که از دل این بازی ممکن است سر برون آرد .این در حالی است که به تدریج لایه های پررنگی از جامعه داخل کشور که قبلا کورسویی به این تنازعات تصنعی داشتند ،به تدریج خود را از این دوئل ساختگی دور می سازند.ریزش شدید در بین سطوح میانی و پایینی اصلاح طلبان و تمایل به نیروهای انحلال طلب که خواهان برچیده شدن ساختار کنونی اند، تائید کننده این نکته است. در حالی که سران اصلاح طلبی هنوز که هنوز است به نقطه مشترک خود با محافظه کاران تاکید می ورزند یعنی وفادارای به جمهوری اسلامی و اندیشه های خمینی.این تناقض یعنی حرکت سر و بدنه اصلاح طلبی به دو سوی مخالف خود نشان از این حقیقت دارد که سران جریان اصلاح طلب توان لازم برای رهبری بدنه خود را ندارند چراکه بدنه این جریان با عبور از رویکرد اپوزوسیون سازی کنترل شده، به طرزآشکاری در صداقت بانیان جریان اصلاح طلبی دچار تردیدند و به سوی اپوزوسیون اصیل و انحلال طلب روی آورده اند.
لازم به یاد آوری است به همان اندازه که سران جریان اصلاح طلب در صدد بودند تا از توده مردم و بدنه خود برای ماندگاری نظام سوء استفاده کنند بیش از آن خود مردم ، روزنامه نگاران و روشنفکران از ایشان برای تضعیف پایه های نظام بهره بردند.چیزی که بانیان این جریان به طور ضمنی بار ها به آن اعتراف کرده اند.هنوز یاد مان نرفته که خیل عظیمی از رای دهندگان در صف های طولانی رای گیری همواره این نکته را با خود نجوا می کردند که باید از بین بد و بدتر ، بد را برگزید.به دیگر سخن مردم هیچگاه اصلاح طلبان را به عنوان گزینه مطلوب تلقی نکرده بلکه در نگاه شان ایشان همیشه بد بودند و لی نه بد تر!
باری به نظر می رسد که مردم حداقل بعد از انتخابات اخیر ریاست جمهوری از گزینه بد هم عبور کرده و به این نتیجه رسیده اند که هیچ جریانی در چارچوب جمهوری اسلامی آن ها را به آرزو هایشان نخواهد رساند. از اینرو بر اپوزوسیون خارج کشور است که اختلافات را کنار گذاشته و حول مشترکات خود که کم هم نیستند اتفاق نماید تا خلاء بوجود آمده هرچه زودتر پر گردد.یادمان باشد راز ماندگاری جمهوری اسلامی در طول این سال ها علاوه بر سرکوب غیر انسانی مطالبات مردم با روش های خشونت آمیز،اتفاق نیروهای داخلی بر یک خط قرمز بوده است یعنی وفاداری به ساختارشکلی و محتوایی جمهوری اسلامی است.
و اما این مقدمه را از این جهت بیان کردم که مسیر حرکت تحولات به سمتی در حال شکل گرفتن است که مردم و قشر وسیعی از لایه های اجتماعی به درکی مشترک در برچیده شدن نظام جمهوری اسلامی رسیده اند هرچند به واسطه فشار های موجود مجال بروز آن را ندارند. بنابراین اپوزوسیون از چپ تا لیبرال و یا هر گروه سیاسی دیگر باید از خلاء موجود بهره کافی را برده و بیش از اینکه نکات افتراق را درهم دیگر جستجو کنند به مولفه های مشترک بیاندیشند که کم هم نیستند. یادمان باشد سرعت تحولات شتاب قابل توجه ای را به خود گرفته و گذر سهل انگارانه از کنار آن گناهی است که به سادگی قابل بخشش از جانب تاریخ و خالقان آن یعنی مردم نیست.
1-امیراحمدی،مهران.آیا دستان بی سخاوت تاریخ فرصتی دیگر به ملت ایران خواهد داد.نشریه بانگ،شماره 14 (متعلق به کانون نویسندگان ایران در تبعید)1389

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

رویکرد غیر منصفانه در نقد سکولاریسم

دوشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱



در روزهای اخیر بحث سکولاریسم یکی از موضوعات جذاب رسانه های فارسی زبان خارج ازکشور گشته است.اما آنچه که بیش از پیش آدمی را دچار حیرت می کند ،این است که برخی (مشروطه طلبان)که خود از جمله مروجان مولفه یاد شده در سال های اخیر بوده اند به عدم ضرورت طرح مستقیم آن در شرایط فعلی تاکید می نمایند. افزون برآن می کوشند تا از دل نظریات سیاسی که زادهء عقل مدرن بشر است، مصادیقی پیدا نمایند که بتوان آن ها را بصورت سفسطه آمیزی در تقابل و رویایی با سکولاریسم قرار داد.قراردادن دموکراسی و لیبرالیسم در تقابل با سکولاریسم از جمله شاهکارهای ایشان است که با هیچ منطق سیاسی جور در نمی آید.این در حالی است که اصولا نمی توان سکولاریسم را با مفاهیم یاد شده به لحاظ روش شناختی و ماهیت نظری و عملی شان در یک ظرف سنجید چرا که سکولاریسم خود یکی از عناصر اساسی و الزامی فهم مدرن بشر از مناسبات سیاسی است وبطور ذاتی در دل هر ایسم مدرنی جای دارد.

اما چرا بر خلاف نظر دوستان ضرورت طرح مساله سکولاریسم بیش از هر زمانی باید در شرایط کنونی جدی گرفته شود.

در این شکی نیست در طول این سی اند سال، بیش از پیش به سبب سهل انگاری وتساهل نیروهای دموکرات در ابتدای انقلاب 57 ، میدان وسیعی برا ی جریان های مذهبی که مترصد فرصتی برا ی قبضه کردن قدرت سیاسی بودند،ایجاد گشت .اتفاقا در آن دوره هم ،همین روش کج دار و مریز باعث شد تا تمام پتانسیل های موجود برای تشکیل یک دموکراسی مبتنی بر ارزش های جقوق بشری و سکولاریستی از کف برود. این در حالی است که برخی به رغم درک تجربیات تاریخی همچنان سعی می کنند تا با عدم شفافیت و در پیش گرفتن رفتارهای عوام فریبانه، فرصتی را ایجاد نمایند تا از دل هر جریان دیگری، حکومتی با گرایشات مذهبی که در تنافر با قرارداد های اجتماعی و این جهانی است،فرصت بروز پیدا کند تا استبداد دینی بار دیگر باز تولید گردد. این در حالی است که تمام جریان های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی حداقل در این نکته اتفاق نظر دارند که نهاد دین باید ازنهاد سیاست به طرز بارزی متمایز گردد.

شاید برخی از تجربه تاریخی برخی کشورها غربی می خواهند اینگونه استنتاج کنند که طرح جدی سکولاریسم چندان ضرورتی در حال حاضر ندارد و لیبرالیسم به تنهایی می تواند ضامن دغدغه هایی چون جدایی دین از سیاست گردد.غافل از اینکه جوامع به لحاظ ساختار فرهنگی و اجتماعی بسیار متفاوتند و یکی ازاین وجوه تمایز، دین غالب و رسمی هر جامعه ای است که شرایط متفاوتی را خلق می نماید .چنانچه دین اسلام بیش از هر آئینی ذاتا میل به تشکیل واحد های سیاسی تحت قالب حکومت را دارا می باشد.توجه کنید که پیامبر اسلام از همان ابتدا جنبه سیاسی آئینش بر سایر جنبه های آن ارجحیت داشته و او ازاولین پیامبرانی بوده که مبادرت به تشکیل یک نظام سیاسی نموده است.از اینرو اسلام با مسحیت و ادیانی مانند آن بسیار متفاوت می باشد.چرا که تشکیل حکومت کمتر از جانب سایر ادیان جدی گرفته شده است. اگرچه به تجربه ثابت شده که متولیان مذهبی فارغ از نوع آن، میل شدیدی برای زعامت و تسلط برعرصه های سیاسی و اجتماعی را دارا می باشند .

افزون بر آن بحث قالب ومطرح در بین اپوزوسیون در طول این سال ها

بیش از پیش سکولارسیم یعنی جدایی دین از سیاست بوده است بطوریکه حتی اصلاح طلبان دینی نیز هر از گاهی با زاویه دیدی دیگر، آن را انکار نکرده اند . از سوی دیگر این موضوع در تاریخ و ادبیات سیاسی ما چیز تازه ای نیست که بر خی اینچنین مروجان این رویکرد را مورد ملامت قرار می دهند .با نگاه به تاریخ دو قرن اخیر کشورمان به خوبی می توان به پررنگی سکولاریسم در کتاب حیات سیاسی ایرانیان آگاهی یافت.

بنابر این در پیش گرفتن چنین مواضعی بیش از پیش این ذهنیت را در جامعه روشنفکری ایران ایجاد می‌کند که برخی از دوستان برای وصول به غایت نهایی خود یعنی رسیدن به قدرت، حاضر به تن دادن به شعارها و مصادیق عوام فریبانه اند.

و اما حرف آخر:

جامعه ایرانی بیش از هر زمانی به واسطه درک استبداد دینی در تار و پود زندگی خود ،مستعد عبور و گذر تاریخی از مرزهای دینی در حیات سیاسی-اجتماعی خویش است.بنابراین دوستان سعی نکنند مولفه هایی را که مقدمات این عبور را تسریع می کنند در نزد افکار عمومی تضعیف نمایند چراکه به همان اندازه که ایرانیان مستعد عبور از اسلام سیاسی اند به همان قدر نیز استعداد غلطیدن به ورطه خوفناک آن را نیز دارا می باشند.کم نیستند کسانی که با روش های عوام فریبانه سعی می کنند تاکشتی طوفان زده ملت ایران را بار دیگر به طوفانی دیگر هدایت نمایند.بنابر اگر دوستان مدعی لیبرالیسم نمی توانند برای رهایی ملت ایران از چنگ استبداد دینی، چاره ای بیاندیشند،حد اقل آب به آسیاب بی آب فرصت طلبان دین پرست نریزند

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

خاورمیانه در آستانه سقوط به ورطه واپسگرایی

پنجشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۱

همین چند روز پیش ویدئویی منتشر شد که در آن چند اسلام پناه تندرو،با عریان کردن دختری قبطی تبار ، وی را با شنیع ترین وضع ،تهدید به تجاوز در صورت عدم پذیرش دین اسلام می کردند! یکی دوماه قبل نیز افراطیون سلفی ،کلیسایی را در مصر به آتش کشیدند .افزون برآن، در جریان اعتراضات خیایانی در میدان التحریر،حد اقل دو خبرنگار خارجی مورد تعرض جنسی قرار گرفتند تا اخلاق انقلابی -اسلامی مردم مصر به اقصی نقاط جهان صادر گردد! سلفی های تونس هم کم نیاورده و به خاطر اینکه همگام با برادران شریعت مدار خود در مصر، حافظ اصول و مبانی اخلاق دینی باشند،دانشگاه هنر و ادبیات پایتخت را اشغال کرده و در حق دگر اندیشان کوتاهی نکردند! این در حالی است که اسلام گرایان در یک انتخابات قابل پیش بینی، برنده کرسی های پارلمانی تونس بعد از سقوط بن علی شدند.درمراکش هم به رغم حضور پادشاه ،باز مذهبیون برنده انتخابات پارلمانی بودند.تعجب نکنید اخوان المسلمین هم در مصر تا همین حالا برنده انتخابات پارلمانی اخیر بوده است.بهتر بگویم خاورمیانه در بدترین شرایط تاریخی خود قرار گرفته و دیری نخواهد پایید که بهار عربی که چه عرض کنم، قرون وسطای اعراب در آستانه هزاره سوم آغاز خواهد گشت.گویا اعراب هیچ خوش ندارند تا از تجربه مردم ایران بهره ای هرچند اندک نصیب شان گردد.به نظر می رسد همه چیز به غیر از عنصر زمان برای تکرار تاریخ مهیا شده است . آیا رحم تازه و جوان هزاره سوم ،تحمل چنین بار سنگینی در آستانه آغازینش را، خواهد داشت؟!
و اما دوسال قبل یکی از کارگردانان بنام ترکیه مهمان من بود .وقتی از شرایط ایران گفتم و دست به یک مقایسه تطبیقی از شرایط سیاسی ایران وترکیه زدم و سرنوشت مردم ایران را برا ی ملت ترکیه پیش بینی کردم ، رو به من کرده و گفت ترکیه هیچگاه مثل ایران نخواهد شد چرا که پایه های سکولاریسم در اینجا بسیار مستحکم است و نهاد های مدنی مدرن مانع از این رویکرد ارتجاعی خواهند شد ولی وقتی یاد آور عبارتی از زنده یاد " احمد کسروی" برایش گشتم کمی تکان خورد و در فکر فرو رفت ، آن عبارت این بود:ملت ایران یک نوبت حکومت به آخوندها بدهکار است!
نگارنده خطاب به کارگردان ترک عنوان کردم که ملت ایران در حال بازپرداخت آخرین اقساط این بدهی به آخوند های مورد نظر است .ولی مردم خاورمیانه در آینده ای نه چندان دور اگر روشنفکران شان از همین حالا دست به کار نشوند ناچار به پرداخت این تاوان سنگین، بسان ملت ایران خواهند بود .
جالب آنکه، آن زمان هیچ خبری از بهار عربی نبود .تنها ایران بود و مردمانش در خط اول مبازه با استبداد و تحسین مردمانش از سوی جهانیان .ایکاش این فاجعه هیچگاه نه تنها برای اعراب و ترک ها بلکه برای هیچ ملتی و یا هیچ موجود زنده ای اتفاق نیافتد!
و آما حرف آخر: در نبود ارزش های سکولاریستی و مبانی حقوق بشری در بطن فرهنگ مبارازتی هرملتی بیش از این نمی توان انتظار داشت. افزون بر آن به جرات می گویم که افراطی گری و اصول گرایی مذهبی بیش از هر چیز در رحم اصلاح طلبی دینی رشد و نمو می نماید همانطور که شریعتی با اندیشه های اصلاحی خود در باب مذهب، بستری را فراهم نمود تا بدون آنکه خود بخواهد ، افراطی گری از دلش زاییده شود. سر آخرهم خود وهم اندیشه هایش از جانب فرزاندان نامشروعش ، نفی گشتند.واما قرینه عینی آن شرایط را می توان در شرایط حاضر خاورمیانه دید.هیچ یک از احزاب به قدرت رسیده در انتخابات و انقلابات اخیر خاورمیانه بر افراطی گری اصرار ندارند و همگی به زعم خویش پیرو متدد حزب عدالت و توسعه" اردوغان " در ترکیه می باشند.این در حالی است که در آینده ای نه چندان دور شاهد دورتر گشتن شعارها اولیه اصلاحی خواهیم گشت و طولی نخواهد انجامید که تندروان مذهبی حرف اول را در خاورمیانه خواهند زد.
تصور کنید خاورمیانه ای با ده ها نظام افراطی و خارج از قواعد این دنیایی!
و اما این را این جهت بیان کردم که برخی دوستان ایرانی هنوز که هنوز است به رویکردهای دینی از نوع رحمانی آن در امر حکومت داری باور دارند،غافل از اینکه اصلاح طلبی دینی و افراطی گری حد اقل در شرایط اخیر مانند دو روی یک سکه اند که هیچکدام ،هم دیگر را نمی بینند ولی ماهیت وجودی شان بدون هم غیر قابل تصور است و حیات شان به هم گره خورده است.بهتر بگویم اصلاح طلبان دینی نگاهبانانی هستند که هربار که مردم ایران خواسته اند از مرزهای اسلام سیاسی عبور کنند و به باور های زمینی و تجربی برسند طوری عمل کرده اند که مردم بواسطه مغلطه ایشان،بار دیگر به باورهای دینی برای تبیین پدیده های این جهانی روی آورند .در واقع ایشان گارد جاویدان دین و باورهای مذهبی اند وهر طور که شده می خواهند از نیستی ،هستی بسازند.استخراج دموکراسی و حقوق بشر از دل متون مذهبی ازجمله شاهکارهای این قبیل دوستان می باشد که با منطق تجربی دنیای کنونی هیچ سنخیتی ندارد.
باری باید بر خاورمیانه جدید گریست آنسان که بیش از سه دهه، برخود گریسته ایم!
» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

نگاه به جنگ احتمالی از دریچه واقعیت

جمعه ۱۸ نوامبر ۲۰۱۱

در حالی نوشتار پیش رو را می نگارم که جامعه ایرانی بیش از هر زمانی خود را رو در رو با سناریوهای متفاوت و مرتبط با حمله احتمالی به کشورمان می بیند.اگرچه برخی از فعالان و تحلیل گران سیاسی کوشیده اند تا هر طور که شده، برای مخاطبان اصلی خویش یعنی مردم ایران به واکاوی مخاطرات یک جنگ احتمالی بپردازند .اما آنچه مسلم است مردم ایران و حتی بخش عظیمی از اپوزوسیون در شرایط فعلی فقط پاره ای کوچک ازاین سناریوی احتمالی اند.بهتر بگویم بازیگران اصلی این نمایش از یک سو جمهوری اسلامی و در سوی دیگر قدرت های جهانی اند و مرد م و اپوزوسیون تنها نظاره گر این نمایش اجتناب ناپذیر می باشند. نکته قابل توجه اینکه هر دو سوی این بازی هیچ علاقه و توجه ای به نظاره گران این بازی نداشته و ندارند . این را از این جهت بیان کردم که اصولا مردم ایران درطول قرن های متمادی هیچگاه نتوانسته است به آرزوی دیرینه خود یعنی حق تعیین سرنوشت دست یابند و همواره نظاره گر بازی حاکمان مستبد و قدرت های خارجی بوده است.
به جرات می توان گفت که همین امروز اگر مصالحه اتمی بین حاکمان جمهوری اسلامی و کشور های مورد مذاکره ، صورت گیرد، اعظم فشار های بین المللی برای تغییر نظام سیاسی موجود در کشورمان، از میان خواهد رفت .حداقل تجربه تاریخی در این سی و اند سال به ما آموخته تا هیچگاه به سادگی به حمایت های سران دنیای گل و گشاد کنونی نباید دل خوش داشت. بی خود نیست که مارشال دو گل می گوید: دولت ها دوست ندارند ،منافع دارند.
با این وجود به رغم اینکه همه به این درک مشترک رسیده ایم که جنگ بد ترین گزینه و راه حل برای برون رفت از بمب بست کنونی است ،و لی این دلیل نمی شود تا چشمان مان را به روی وقوع یک واقعه احتمالی ببندیم.به نظر می رسد حاکمان سراپا مجنون و فاسد جمهوری اسلامی نمی خواهند در برابر مطالبات آژانس اتمی کوتاه بیایند . گویا درس خوبی از سرنوشت صدام گرفته اند تا با دست های خالی به مصاف رقبای خود نروند. از این رو احتمال یک جنگ موضعی که حتی ممکن است ابعاد بزرگتری به خود گیرد در انتظار جامعه ایرانی است . با این وجود اپوزوسیون در شرایط فعلی باید خود را آماده مواجهه با هر رویداد احتمالی نماید و به صرف اینکه جنگ پدیده ای است غیر انسانی و فاجعه بار ، نباید از کنار وقوع احتمالی آن، سهل انگارانه عبور کند.به دیگر سخن اپوزوسیون و آن دسته از ایرانیانی که خواهان برچیده شدن نظام سیاسی کنونی اند و به یک دموکراسی مبتنی به ارزش های حقوق بشری و سکولاریستی اعتقاد دارند،باید خود را بیش از گذشته آماده مواجه با هر پدید ه ای حتی جنگ نمایند .بهتر بگویم باید از دریچه واقعیت به آرمان هایمان نگاه کنیم در غیر این صورت، ممکن است وضعیتی که درعراق و یا افغانستان به وقوع پیوسته برا ی ما ایرانیان نیز رخ دهد. یعنی عدم آمادگی و نداشتن آلترناتیو موجه ومطمئن برای تشکیل یک دولت دموکرات و مردمی. یاد مان باشد جمهوری اسلامی بیش از هرچیزی از یک اپوزوسیون قدرتمند،موجه و فارغ از اختلافات تاکتیکی در هراس است.در واقع اتحاد بین اپوزوسیون در قالب هر ایده و تفکری که به یک نظام دموکراتیک و مردمی منتهی شود ،پاشنه آشیل جمهوری اسلامی است.
باری ، به نظر می رسد دیگران و مستبدان داخلی این بار نیز می خواهند برای ما تصمیم بگیرند .اما اگر اپوزوسیون خود را آماده مواجهه با هر شرایطی نماید ، بهتر می توان با عواقب ویرانگر یک جنگ احتمالی روبرو گشت ،حداقل این آمادگی ، می تواند مردم ایران را در آینده بر اسب سرنوشت خویش سوار سازد . در غیراین صورت ممکن است استبداد به نحوی دیگر از شرایط پیش آمده ،خود را بازتولید نماید.

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

سرنوشت قذافی درسی برای دیکتاتورها

دوشنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۱۱



نوشتار پیشرو قبلا در نشریه بانگ متعلق به کانون نویسندگان ایران در تبعید و نیز سایت روشنگری منتشر شده است.
باورش خیلی سخت است مردی که خود را رهبر جهان عرب و زعیم افریقا می نامید اینگونه هولناک در زیر دست و پای مردمان وطنش با خفت و خواری، نیستی را درآغوش گیرد.این پایان قسمتی از سریال سقوط دیکتاتورها در آستانه هزاره اعجاب آور سوم بود.ملا عمر،صدام،بن علی، مبارک و بالاخره قذافی بازیگران سریال ناموزونی بودند که هریک به نحو ی متفاوت ولی همسان در محتوا ، با شوربختی کامل، نقش شان به پایان رسید.
براستی اسب بی افسار قدرت با کسی که زمانی چگوارای آفریقا نامیده می شد چه کرد که اینگونه در قلوب مردم لیبی ،تبدیل به هیولایی بی رحم گشت.شاید او باورمی داشت که می تواند بسان فراعنه مصر ادعای خدایی کند و یا برای او نیز در گوشه ای دیگر از صحرای سوزان افریقا هرمی با خشت هایی از اجساد بردگان بنا کنند تا در نیستی نیز ادعای هستی کند.این سرنوشت دیکتاتورهای هزاره سوم است که با خام اندیشی می خواستند دوران جدید را با سنت های عصر قدیم راهبری کنند. هنوز از یاد مان نرفته که چگونه صدام در گودالی حقیر که هیچ شباهتی با تختگاه رویایی اش یعنی «کاخ جمهوری »نداشت، بسان موش های صحرایی به بیرون کشیده شود که بار دیگر شاهد تکرار آن واقعه برای دیکتاتور صحرا گشتیم .سرهنگ قذافی با آن همه دبدبه و کبکبه از لوله های فاضلابی بیرون کشیده شد که سال ها قبل باورش برای هر لیبیایی غیر قابل تصور بود .آری او هیچگاه نتوانست در کاخ های رویایی اش و یا خیمه هایی که بر ستون عوام فریبی سوارشده بود ، بسان شرافتمندان تاریخ بیارامد.بهتر بگویم خود شیفته افریقایی ،لیاقت نداشت تا ابد چگوارای افریقا لقب گیرد اما نلسون ماندلا و گاندی رفتند بمانند تا ابدیت.
و اما ،وقتی ملا عمر سقوط کرد مطلبی با عنوان «درسی برای دیکتاتور ها» در روزنامه حیات نو نوشتم و در پی دستگیری صدام مطلب دیگری به عنوان« سرنوشت صدام در سی برای دیکتاتورها » در هفته نامه صدا منتشر کردم.تمام منظورم با ایما و اشاره قلم ،کسی نبود جز دیکتاتور ایرانی . آیا آن روز فرا خواهد رسید تا من نیز سریال نوشتاری ام را با این عنوان تمام کنم : «سرنوشت خامنه ای درسی برا ی دیکتاتورها!»
» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

غلطیده در دامن استبدادی دیگر

دوشنبه ۲۴ اکتبر ۲۰۱۱

بالاخره انقلاب لیبی پوست انداخته و بعد از سقوط دیکتاتور خود شیفته ی صحرا، مصطفی عبدالجلیل ،رئیس شورای انتقالی لیبی بدون در نظر گرفتن استانداردهای حقوق بشری و ارزش های سکولاریستی،عملا اعلام کرد که نظام آینده لیبی بر اساس شریعت اسلامی بر پا خواهد شد . این در حالی است که علی اکبر صالحی وزیر خارجه ایران ضمن تبریک این موفقیت ، او را به تهران دعوت کرده است .افزون بر آن همین چند هفته پیش جمع کثیری از اسلام گرایان مصری در میدان التحریر جمع شده و یکی از حاضرین آن جمع در گفتگو با یکی از رسانه های غربی بیان داشت ، چرا ما که در اکثریت هستیم نباید در قدرت سهیم باشیم . شوربختانه احزاب تندرو و اسلامی تونس نیز در انتخابات اخیر به پیروزی قابل تصوری رسیده اند. در این شکی نکنید که مردم لیبی ،تونس،مصر و سایر ملل خاورمیانه بیش از هر زمانی استعداد روی آوری به نظامی مبتنی بر شریعت را دارا می باشند و اگر همین حالا یک رفراندوم در کشورهای ذکر شده بر گزار گردد اکثریت مردم به نظام دینی اشتیاق نشان خواهند داد. اما آنچه مسلم است دیری نخواهد انجامید که رویاهایشان در دریای بی رحم و خروشان دیکتاتوری مذهبی غرق خواهد شد.گویا در این نقطه از کره زمین هنوز مردمانش نمی خواهند از تجربه مردم ایران در سال 57 عبرت گرفته و بیاموزند و هنوز درس پر تکرار تاریخ در اذهان مردمان ذوق زده و رها یافته از استبداد ، جایی ندارد. یا د سخنی پربار از احمد کسروی افتادم که سال ها قبل گفته بود ،مردم ایران یک نوبت حکومت به آخوندها بدهکارند. شاید اگر کسروی زنده می بود نتایج پیش بینی اش را به این گستردگی آن هم خارج از مرزهای کشورمان به آسانی باور نمی کرد .اما آنچه مسلم است ، خاورمیانه پیر و کهنسال در حال تجربه دوران جدیدی از جزم اندیشی و واپسگرایی است که بیش ازپیش زندگی مردمانش را با مخاطرات جدی روبرو خواهد ساخت .البته داستان ما ایرانیان اندکی متفاوت است چراکه ملت ایران در حال باز پرداخت آخرین اقساط این باجگیری رذیلانه است و دیری نخواهد پایید که دوران طلایی مردم ایران در آینده ای نه چندان دور از رویا به واقعیت تبدیل گردد.این در حالی است که مردمان بخت برگشته عرب ،تازه در ابتدای پرداخت هزینه سنگیی هستند که بر خاسته از ضعف ساختارهای فرهنگی ایشان است. فرهنگی که بیش از آنکه از واقعیات زمینی نشات گرفته باشد از آرزوهای آسمانی ارتزاق می کند.

و اما این مقدمه را از این جهت بیان کردم که در روزهای اخیر رویکرد سکولاریسم ومروجانش بیش از پیش نه تنها از جانب مذهبیون بلکه از سوی برخی مدعیان دموکراسی مدرن نیز هدف ملامت قرار گرفته بطوریکه دوستان غافل از بار معنایی و مصادیق مترتب برآن، مفاهیمی را القا می کنند که خارج از مختصات نگاه جامعه شناسانه است.

باری این مساله باید برای بسیاری از ایرانیان روشن گردد که آیا دموکراسی هدف است یا یک رویکرد و یا فرایندی برا ی رسیدن به یک جامعه مبتنی بر ارزش های انسانی و ده ها مولفه دیگر؟ و آیا دموکراسی محض که به معنای خام و نتراشیده آن چیزی نیست جز حق حاکمیت مردم بر مردم ،می تواند بشر را به آمال و آرزوهای خود برساند.و یا دموکراسی به معنای تخصصی آن باید بر ارکانی چون سکولاریسم ،آزادی بیان،حق تجمعات...و سایر موازین حقوق بشری استوار گردد که آن را در مقابل تهدیدات پیشرو مصون دارد؟ یا اینکه اکثریت به هر نحوی حق آن را دارد تا آزادی های فردی و یا حقوق اقلیت را نادیده انگارد؟ قطعا ممکن است برخی بدون توجه به کارکرد نظری و عملی مفاهیم یاد شده و بی توجه به پاسخگویی به سوالات اینچنینی همچنان در فضای رسانه ای طوری القا کنند که دموکراسی بدون پیش نیاز های الزام آور همچون موازین حقوق بشری و سکولاریسم می تواند جامعه ایرانی را به آرزوهایش برساند!

اما آنچه مسلم است و آنچه که حداقل در تاریخ نیم قرن اخیر شاهد آن بوده ایم، دموکراسی بدون الزامات یاد شده ره به جایی نخواهد برد جز منزلگاه استبداد امتداد یافته در بستر تاریخ. یعنی همان راهی که سه دهه قبل بر ما تحمیل شد و اکنون گریبان جهان عرب را گرفته است .البته وجدان جمعی مردم ایران تحت فشار هایی که در طول این سی اندی سال بر آن وارد شده، خود بهتر از هر مرجعی پاسخ این سوالات را یافته و حد اقل به این درک جمعی رسیده است که نباید فارغ از الزامات یاد شده به ترسیم راه آینده اش امیدوار باشد ،چیزی که برخی دوست نمی دارند!

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark

!دموکراسی بدون سکولاریسم یعنی استبداد ممتد

یکشنبه ۹ اکتبر ۲۰۱۱

نوشتار پیش رو قبلا در مجله هفت و سایت های سکولاریسم نو و روشنگری منتشر گشته است.

جامعه در حال گذار ایران در دو دهه اخیر بیش از هر زمانی با مفاهیم متعددی در حوزه های سیاست، جامعه شناسی و فلسفه روبه رو بوده که به تدریج از ابعاد تخصصی به حوزه های متفاوت فرهنگ عمومی راه یافته اند.اما آنچه مسلم است واژگانی چون دموکراسی ،سکولاریسم و دموکراسی دینی! بیش از سایر مفاهیم ، موجبات بحث و مناقشه در بین روشنفکران و اهل قلم این دیار را فراهم آورده است . این مقدمه را از این جهت بیان کردم که در ماه های اخیر برخی از صاحبان قلم و اندیشه بیش از پیش نگاه شان به مفاهیمی چون سکولاریسم وضرورت و یا عدم ضرورت آن درنظام جایگزین جمهوری اسلامی، معطوف گشته است.شوربختانه هنوز برخی که بنیان تفکرات شان ریشه در دموکراسی دینی! یا اسلام رحمانی دارد به انحای مختلف به عدم ضرورت ارزش های سکولاریستی در نظام سیاسی آینده ایران تاکید می ورزند وطوری القاء می کنند که با همین قانون اساسی فعلی و یا با رویکرد به اسلام رحمانی می توان آینده ای دموکراتیک را برای ایران به نظاره نشست.این در حالی است که مصادیق مفهومی و تاریخی موجود ، از بطلان چنین رویکردهایی در خاورمیانه، بخصوص کشورمان خبر می دهد. افزون بر آن ،دوستان غافل از این رویکرد تاریخی و مفهومی اند که اسا سا ارز ش ها و هنجارهای سکولاریستی در کنار آموزه های حقوق بشری، شرط لازم، جهت شکل گیری یک نظام دموکراتیک می باشند و تجربه ثابت کرده که هر مدلی از دموکراسی که فاقد ارزش های سکولاریستی است عملا با توجه به مصادیق تاریخی ،به استبداد گراییده است.به دیگر سخن بعضا شاهد بوده ایم که در برخی از جوامع در حال گذار از نظام های استبدادی به فرایند دموکراسی ، نتایجی که طی یک انتخابات و یا رفراندوم دموکراتیک حاصل گشته نه تنها ضامن شکل گیری ،تداوم و بقای نهادها و ارزش های دموکراتیک نگشته بلکه به تدریج جوامع مورد نظر را به واگشتی امتداد یافته در مسیر استبداد و سنت های متحجرانه سوق داده است .این نقیضه بیش از آنکه ریشه در فرایند دموکراسی داشته باشد منبعث از مدل و نوع فرایند مذکور است .نمونه های عملی این فرضیه به خصوص در منطقه خاورمیانه قابل مشاهده است .برای مثال در ایران بعد از انقلاب ،مردم طی یک فرایند دموکراتیک نظامی را برگزیدند که فاقد ارزش های سکورالیستی و حقوق بشری بود.در پی آن طولی نکشید سیستم سیاسی به قدرت رسیده ،به سبب فقدان ارزش های مذکور فرایندی را که خود از طریق آن به قدرت رسیده بودند به نابودی کشاند. افزون بر آن، افغانستان امروزی نیز مدعی است که پایبند یک نظام دموکراتیک است .این درحالی است که تلاش برای دسترسی به حقوق طبیعی و بدیهی شهروندان افغان که در بسیاری از کشورهای دموکراتیک و توسعه یافته جز بدیهی ترین نیازهای بشری است نه تنها مذموم و کفرآمیز بلکه رفتاری غیر قانونی و غیرحقوقی تلقی می شود. بیخود نیست که می گویند دموکراسی همیشه نتایج مطلوبی به بار نخواهد آورد اما این نا باروری بیش از هر چیزی ناشی از این نکته است که قوانین نظام جمهوری اسلامی افغانستان فاقد ارزش های سکولاریستی است.هم اکنون بسیاری از روشنفکران ،هنر مندان و زنان افغانی تحت فشار های طاقت فرسایی از جانب جامعه عرفی- دینی و نظام قضایی مبتنی بر قوانین دینی ،قرار گرفته اند.بهتر بگویم دموکراسی افغانستان به رغم اینکه از طرق دموکراتیک بنا شده ولی به خاطر اینکه فاقد ارزش های سکولاریستی و حقوق بشری است عملا به یک ساختار سنتی مبدل گشته که بدیهی ترین حقوق شهروندی در آن سرکوب می شود.

درواقع یکی از علل اصلی و ساختاری جوامعی چون ایران و افغانستان که مانع از وصول به یک دموکراسی پایدار گشته ،تکیه حاکمان این سرزمین بر اصولی است که اساسا با روح و ماهیت دموکراسی در تنافر است.قوانین حقوقی در جوامع یاد شده بر اصولی استوار است که طبق نصح صریح متون مذهبی کمتر قابل نقص و فسخ است. بهتر بگویم حتی اگر حاکمان کشورهای مذکور هیچ نگاه مستبدانه ای به عرصه قدرت نداشته باشند باز این اصول،ارزش ها و هنجار های دینی است که بواسطه تحمیل خود بر عرصه های حقوقی ،سیاسی و اجتماعی، عملا موجبات رویکرد به سنت های استبدادی را فراهم می کند. به همین دلیل است که سکولاریسم مقدم بر دموکراسی و شرط لازم برای حصول به آن است. ناگفته نماند اگرچه سکولاریسم شرط لازم برای دسترسی به یک دموکراسی نهادینه شده است ،اما هیچگاه شرط کافی نیست . نظام هایی چون سوریه فعلی و یا عراق زمان صدام حسین به رغم اینکه مرزها ی پررنگی بین موازین دینی و مولفه هایی سیاسی ...و اجتماعی ترسیم کرده بودند ولی هیچگاه نمی شد شاخصه های یک نظام دموکرات را در آنها یافت. به نظر می رسد سکولاریسم و موازین حقوق بشری در کنار هم، تداوم دهنده دموکراسی های موجود در جهان معاصر می باشند. بنابراین سکولاریسم شرط لازم برای برقراری دموکراسی اخلاقی در تمام جوامع بشری است.بهتربگویم سکولاریسم مخرج مشترک تمام دموکراسی های پویا در جهان معاصر است.

حرف آخر:

قطعا مردم ایران بیش از هرزمانی مستعد تغییر و دگرگونی در مسیر حرکت به یک جامعه دموکراتیک می باشند اما آنچه مسلم تجربه تاریخی نشان داده که تکیه بر آموزه های دینی در امر حکومت داری نه تنها سودی برای جامعه ایران نداشته بلکه موجبات یک رجعت تاریخی واپسگرایانه را برای ایرانیان به ارمغان آورده است .بنابراین بر روشنفکر ما زیبنده نیست تا بسان سیاستمداران با محافظه کاری و ملاحظه کاری، آب در جام سوراخ بنیان های فرسوده بریزد. پس یادمان باشد،دموکراسی بدون سکولاریسم یعنی استبداد ممتد!

» ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin Share/Bookmark
سایت قلم روز. http://ghalamerooz.blogspot.com مهران امیر احمدی